مدح و شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
مـاه قـبـیـلـه جـلـوۀ تـابـان گـرفـتـه بـود یک کهکشان ستاره به دامان گرفته بود بر دوش، مشک خالی و در چشم، خیل اشک زینب بـرای بـدرقـه قـرآن گـرفـتـه بود در کاسههای خالی طفلان، عطش وزید در چـشـمهـای بدرقه، باران گرفته بود حـالا فـرات مـانـده و سـقـا و مشک او موج نـگـاه عـلـقـمـه سـامـان گرفته بود مشکش پُرآب کرد، به صحرا شتاب کرد دریا به دوش داشت، عمو "جان" گرفته بود در راه خـیـمـهگـاه، امـانـش نـمیدهـنـد بیدست بود و مشک به دندان گرفته بود تیری به مشک خورد، عمو از کمر شکست با یک عـمـود، واقعه پـایـان گرفته بود |